یلدا
-
تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 17:44
(یلدا) دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟ گلهها را بگذار... نالهها را بس کن... روزگار گوش ندارد که تو هی شکوه کنی... زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله و ناله شود! تا بج...
یادیلدا
-
تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 17:44
u200d یاد آن شبهای یلدایی بخیر مهربانی های رویایی بخیر کرسی و مادر بزرگ و خنده ها یاد آن دلهای دریایی بخیر فال حافظ خوانده میشد ابتدا لحظه های شوروشیدایی بخیر هندوانه و انارو پسته ها خوردنی های تماشایی بخیر بازیهای کودکانه در حیاط خانه های سمت بالایی بخیر شاد بودیم خنده برلبهایمان روزگاران دل آرایی ...
میلادمسیح مبارک
-
تاریخ: 1395/10/6 ساعت: 17:44
دیدم كه نوشته ست به سر درب كلیسا یا حضرت مریم و یا حضرت عیسی در زیر صلیبی كه مسیح است بر آن دار جمع اند گروهی همگی عاشق آن یار یعنی كه گرفتار تواند هر چه كه هستند از عشق تو و از می ایمان تو مستند یا منتظرند تا كه تو یك روز بیایی وصل آید و پایان شود ایام جدایی ما نیز به حق منتظر صاحب خویشیم نه راهب د...
خصالي كاشاني
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 9:49
'خصالي كاشاني' مكن منع من بيدل زبسيار امدن سويت كه صدبار ارزويت دارم ويكبار مي ايم < خصالي كاشاني >
یاحسین
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 11:58
واااااي كه چقدر اين شعر زيباست لطفا كامل بخونين اگه گريه كردي و دلت شكست اشکتون جاری شد برام دعاکنیدکه نیازمنددعایم. خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/ بی نهایت خسته و افسرده ام/ تا میان گور رفتم دل گرفت/ قبر کن سنگ لحد را گل گرفت/ روی من خروارها از خاک بود/ وای، قبر من چه وحشتناک بود! بالش زیر سرم از سن...
شعرازمريم حيدرزاده
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:44
‹مريم حيدرزاده› مث اون موج صبوري که وفاداره به دريا تومهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا چه قدرتازه وپاکي مث ياساي توباغچه مث اون ديوان حافظ که نشسته لب طاقچه تومث اون گل سرخي که گذاشتم لاي دفتر مث اون حرفي که ناگفته ميمونه دم آخر تومث بارون عشقي روي تنهايي شاعر توهمون آبي که رسمه بريزن پشت مسافر مث برق ...
اشعاري ازحسن اسحاقي
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:43
نردبان نبود ای کاش حرفی از من و تو در جهان نبود ای کاش پای قلب خودم در میان نبود دیشب چقدر برق نگاهت مرا گرفت دیشب که یک ستاره در این آسمان نبود می خواستم که ماه خودم را بغل کنم بالای کوه آمدم و...نردبان نبود... هی زل زدم به صورت تو،از تو پر شدم هی گشتم و شبیه تو در کهکشان نبود شب می گذشت و دورتر از...
ناشناس
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:43
ما را گلی ازباغ توچیدن نگذارند چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند ******